تشنج در دانشگاه علم و صنعت و اخراج عوامل صداوسیما توسط دانشجویان
ساعت ۳:٤٤ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/٢/۳۱  کلمات کلیدی:
آینده نیوز :گروه کثیری از دانشجویان دانشگاه علم و صنعت، امروز در اقدامی اعتراض گونه به روند عدول رسانه ملی از بیطرفی و جانبداری آشکار این سازمان از نامزدی خاص، با سردادن شعارهای کوبنده، از ضبط برنامه توسط گروه اعزامی برنامه منطقه آزاد شبکه سوم سیما به شدت ممانعت کردند.

خبرنگار آینده که دانشجوی رشته مهندسی برق این دانشگاه است و از نزدیک شاهد این رویداد بوده، در گزارش خود آورده است: بر اساس اعلام قبلی برنامه منطقه آزاد که دیشب نیز تبلیغ برگزاری آن از شبکه سوم سیما به صورت زیرنویس پخش شد، قرار بود تریبون آزاد این شبکه ساعت 11 امروز دوشنبه 28/2/88 برنامه خود را در دانشگاه علم و صنعت ضبط کند .

راس ساعت مقرر این گروه تجهیزات و نفرات اعزامی خود را مقابل مسجد دانشگاه مستقر کرد. اما هنوز وسایل گروه به طور کامل مستقر نشده بود که دانشجویان با سر دادن شعارهای مختلف از انجام کار آنها ممانعت به عمل آوردند. گروهی از بسیجیان دانشگاه نیز از طریق آمپلی فایر مقابل مسجد در صدد کنترل فضا و ایجاد آرامش بر آمدند که به علت گستردگی دامنه مخالفت دانشجویان، موفق به این کار نشدند و در واکنش به اقدامات تحریک آمیز برخی دانشجویان بسیجی، دانشجویان مخالف نه تنها آمپلی فایر را شکستند بلکه تریبون گروه صدا و سیما را نیز سرنگون کردند.

در ادامه این گزارش آمده است : متعاقب این اقدامات، گروه دانشجویان مخالف که حدود 200 نفر بودند، با گروه دانشجویان بسیجی که حدود 50 نفر بودند به تبادل شعار علیه یکدیگر پرداختند. دانشجویان مخالف شعارهایی از قبیل نصرمن الله و فتح قریب مرگ بر این .../ دولت سیب زمینی، نمی خوایم نمی خوایم و در مقابل دانشجویان بسیجی نیز با سر دادن شعارهایی از قبیل مرگ بر منافق، آزادی اندیشه دروغه دروغه و سردادن شعارهایی دیگر به سمت دانشجویان مخالف حمله ور شدند و اندک زد و خوردی نیز رخ داد.

خبرنگار ما در ادامه گزارش خود آورده است: در دست یکی از دانشجویان معترض تراکتی وجود داشت که بر روی آن نوشته شده بود: صدا وسیما= کیهان تصویری.اعتراض دانشجویان دانشگاه علم و صنعت به روند جانبداری از آقای احمدی نژاد در برنامه های صداو سیما بود و دانشجویان می گفتند، چرا صدا و سیما که با بودجه ایرانیان اداره می شود، در خدمت گروهی خاص در آمده و برنامه منطقه آزاد شبکه سوم سیما نیز شب های قبل برنامه ضبط شده در چند دانشگاه کشور را با سانسور شدید و به نفع آقای احمدی نژاد پخش کرده است.

در پایان این گزارش آمده است: گروه اعزامی صداوسیما از سرناچاری و عدم امکان ادامه فعالیت، وسایل خود را جمع آوری و ساعت 13به بیرون از دانشگاه رفت.
--------------------------------------------------------------------

 
واعظ: همین بچه، مربی تیم ملی‌ات کرد
ساعت ۱٠:۱۳ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/٢/٢٧  کلمات کلیدی:

---------------------------------------------------------------------------------------------

خبرآنلاین:«این پسر بچه استقلال را به هم ریخت.» امیر قلعه‌نویی حالا که قرارداد سال بعدش را با سپاهان امضا کرده، لب به انتقاد گشود.

او همه مشکلاتش با واعظ را ارتباط داد به اختلافش با مشاور جوان مدیر استقلال که روزگاری نزدیک‌ترین دوستش بود.

قلعه‌نویی هیچ وقت رابطه خوبی با علی فتح‌الله‌زاده نداشت. در ابتدای فصل اگر استقلال در انتهای جدول دست و پا می‌زد، کم نبودند کارشناسانی که ادعا داشتند قلعه‌نویی در روزهایی که فتح‌الله‌زاده زیر فشار هیأت مدیره است تمایلی به خارج شدن روند نزولی استقلال ندارد تا این مدیر از استقلال کنار گذاشته شود. اتفاقی که وقتی رخ داد و قلعه‌نویی در قابی بسته با لبخندی از رضایت کنار واعظ آشتیانی ایستاد تا عکسی را برای ثبت در تاریخ بگیرند به دوست نزدیک خبرنگارش گفت: «مهم این است که فتح الله‌زاده رفت و حالا استقلال قهرمان می‌شود.»

همان زمان سیر صعودی استقلال آغاز شد و درست در نیم فصل لیگ استقلال بالاترین بخت را برای قهرمانی لیگ داشت. تیم کاملاً متحول شده بود و قلعه‌نویی همه کاره استقلال بود. مدیر جدید تنها یک مشاور همراه خود آورده بود. مشاوری 25 ساله که از دوستان نزدیک قلعه‌نویی بود. این قدر نزدیک که به واسطه حضور همین مشاور جوان بود که او توانست سرمربی تیم ملی شود. مشاور جوانی که از زمان حضورش در یک خبرگزاری پرنفوذ توانسته بود لابی‌هایی بسیار قدرتمند برای خود دست و پا کند و در اوج جوانی یکی از تصمیم‌گیران فوتبال کشور باشد. او دوستی نزدیکی با کیومرث هاشمی داشت و با آقازاده یکی از معاونان رئیس‌جمهور فوتبال بازی می‌کرد. اصلاً از همین طریق بود که آقازاده جوان که علاقه زیادی داشت تا به ورزش نزدیک شود با قلعه‌نویی رفاقتی نزدیک پیدا کرد.

تقسیم قدرت در استقلال اما خیلی زود قلعه‌نویی را رودرروی مشاور جوان قرار داد. او که 2 سال تمام رئیس دفتر واعظ بود، همراه با مدیر جدید استقلال از وزارت صنایع به این تیم آمد. او انتظار داشت به واسطه دوستی نزدیکش با قلعه‌نویی همه کاره تیم باشد اما مربی استقلال که تماشاگران تیم ژنرالش می‌خواندند عادت داشت همه امور تیم را به افرادی چون علی نظری جویباری، امید طیری، حسین کشاورز، تقی‌زاده یا علی حاج‌محمد که حلقه یارانش بودند و همه جا همراهی‌اش می‌کردند. بسپارد. افرادی که عادت نداشتند غیر از تصدیق سرمربی حرفی از زبان‌شان خارج شود. اتفاقی که اجازه نمی‌داد هیچ جایگاهی در تیم برای مشاور جوان بماند. مشکل بزرگتر البته این بود که حتی مدیر تیم هم در 6 ماه ابتدایی مجالی برای دخالت در امور تیم نداشت. کارها و مناصب میان نمایندگان قلعه‌نویی و علی امیری نماینده امیدوار رضایی عضو هیأت مدیره در تیم تقسیم شده بود، پس واعظ و مشاورش تقریباً از تصمیم سازی‌های تیم دور افتاده بودند. روندی که سرانجام خشم مدیر را به همراه داشت. او که همیشه عادت داشت ژست مدیری مقتدر و علمگرا را بگیرد که همه کارهایش سیستماتیک و تحت نظارت کاملش انجام می‌شود. با این وجود او در این ماه‌ها کاملاً خارج از حلقه مدیریت بود تا اینکه برای حضور در اجلاس رؤسای فدراسیون‌های دوچرخه‌سواری به ایتالیا سفر کرد. اینجا بود که زمان مناسب برای رو کردن قدرت مدیریت را به دست آورد. او خیلی اتفاقی در ایتالیا توانست با آلبرتو زاکه رونی مربی سرشناس دیدار کند. این مربی اگرچه شرایط همکاری با استقلال را نداشت اما سرمربی ابتدای فصل بولونیا را به مدیر استقلال معرفی کرد. پس از این بود که واعظ و مشاور جوانش در اوج موفقیت قلعه‌نویی بازی رسانه‌ای با امیر را شروع کردند. خبر حضور قریب‌الوقوع مربی ایتالیایی در تیم باعث شد تا قلعه‌نویی و مردانش تغییراتی در برخوردشان با مدیر تیم ایجاد کنند. برخورد واعظی در دل و درگیری مربی تیم با فرهاد مجیدی هم از دیگر اتفاقاتی بود که نشان داد مدیر تیم می‌خواهد حضوری پررنگ‌تر در مناسبات باشگاهش داشته باشد. درست همان زمان بود که قلعه‌نویی درباره‌اش می‌گوید: «یکی از دوستان ما این صدای ضبط شده را نزد من آورد و پس از گوش دادن به آن فکر کردم آقای زریبافان یا آقای دانشجو این صحبت‌ها را انجام داده‌اند اما بعد از دقت لازم متوجه شدم که یکی از مشاوران واعظ آشتیانی این گفت و گو را انجام داده است.

در شأن و شخصیت خود نمی‌بینم که آنها را مشاوران استقلال یاد کنم. جالب اینجا بود که این شخص در مصاحبه خود با صدایی قلدرآمیز گفته که اگر قلعه‌نویی سیاست‌های ما را این گونه عمل کند کاری می‌کنیم که ایشان استعفا داده و از استقلال برود. خیلی جالب است این آقا خودش را جزو تصمیم‌گیرندگان می‌داند. این اتفاقات زمانی افتاد که استقلال در اوج قرار داشت و ما به حریفان خود 5 گل یا 6 گل می‌زدیم.

قلعه‌نویی خاطرنشان کرد: بعد از گذشت چند روز صدای ضبط شده را نزد واعظ بردم و به ایشان گفتم آقای آشتیانی این آدم‌ها دور و بر شما هستند ولی در شأن و شخصیت باشگاه استقلال نیست که چنین کسانی چنین خط‌هایی بدهند.»

اتهامی که در پاسخ به آن واعظ می‌گوید: «همین مشاوران و فرد جوان مورد اشاره قلعه‌نویی، کسی است که خود قلعه‌نویی سرمربیگری‌اش در تیم ملی و برخی مسائل دیگر را مدیون اوست و خودش یکی از مشاوران قلعه‌نویی است. حتی در دوره مدیریت قبلی به پیشنهاد امیر قلعه‌نویی حکم مشاور مدیرعامل را دریافت کرده است. من نمی‌دانم چرا ما این قدر زود گذشته را فراموش می‌کنیم. باید در هر مسئله‌ای واقعیت را بیان کنیم و صحبت‌هایمان خارج از احساس و بدون کینه باشد.»

مدیر استقلال از نقش پسری می‌گوید که در سن 23 سالگی درحالی که نشست نخبگان فوتبال رأی به گزینش مربی دیگری برای تیم ملی رسیده بودند توانست با روابط خود قلعه‌نویی را برای هدایت تیم ملی ببرد و به واسطه دوستی نزدیکش با کیومرث هاشمی و فرزند یکی از مدیران سازمان ورزش توانست چنین اثرگذار باشد. این ادعایی است که این بار مدیر استقلال به آن مهر تأیید می‌زند. ادعایی که همیشه سازمان ورزش تکذیبش می‌کرد. آقازاده‌ای که چندی قبل شایعه تخلفات مالی‌اش مطرح شد و سازمان ورزش آن را به کلی تکذیب کرد.

این مشاور جوان و مدیر استقلال اما در هفته‌های پایانی لیگ ترجیح می‌دادند تا هر اتفاقی بیفتد تا سال بعد به سادگی از قلعه‌نویی عبور کنند. مشاور جوان درست در پایان بازی با سایپا مدعی شد: «اگر من نبودم 4 ماه قبل واعظ، امیر را کنار می‌گذاشت.» و کمی آن طرف‌تر از او واعظ داشت از مایلی‌کهن برای گفته‌هایش علیه سرمربی استقلال تشکر می‌کرد: «مطمئن باش تا روزی که من هستم نمی‌گذارم کسی از درون استقلال علیه تو شکایت کند.» او همان شب به خبرنگار ما گفت: «بحث تبانی استقلال را به آشوب نکشید که استقلال بازی را در زمین و به تفکرات مربی باخت.»

آنها نمی‌خواستند اینگونه برای گذشتن از قلعه‌نویی رودررویش قرار بگیرند. تلاش برای ایجاد موج علیه دایی پس از باخت به عربستان و فرستادن قلعه‌نویی به تیم ملی که با شکست روبه‌رو شد راهکاری بود برای خروج بی‌خونریزی قلعه‌نویی از استقلال که محقق نشد. پس وقتی تیم قهرمان شد چاره‌ای غیر از جنگ علنی با امیر باقی نمی‌ماند. فحش‌ها علیه مدیر تیم بهایی بود که او باید در ازای حذف امیر می‌شنید. کسی که استقلال را قهرمان کرده و اسطوره تماشاگران بود. به همین دلیل هم هست که قلعه‌نویی در وصف لحظه قهرمانی می‌گوید: «روز قهرمانی ما در لیگ هشتم برای آنها روز عزا بود.»

این جنگ مدیریتی در استقلال شاید تنها پیامی که در دل داشت آشکار ساختن نقش افراد غیرمسئول در مسائل ملی بود. نقش پسری 25 ساله‌ که ‌کوچکترین تجربه ورزشی ندارد. اعتراف تلخ امیر واعظ که نشان از تصمیم‌سازی برای محبوب‌ترین رشته ورزشی کشور توسط دو جوان که هیچ سمتی در تشکیلات فدراسیون نداشتند، دارد.


 
فیس‌بوک، سرطان‌زا است!
ساعت ٢:٤٠ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/٢/۱٩  کلمات کلیدی:

---------------------------------------------------------------------------------------------

گسترش روزافزون شبکه‌های اجتماعی، بازار شایعات علمی و غیرعلمی را داغ کرده است. آیا واقعا استفاده از فیس‌بوک به افت تحصیلی دانش‌آموزان و بروز سرطان منجر می‌شود؟

فریبا فرهادیان: آیا به فیس‌بوک معتادی؟ آیا اگر روزت را با سر زدن به فیس‌بوک آغاز نکنی، شانسی برای ادامه زندگی نخواهی داشت؟ آیا بیشتر از آن‌که درس بخوانی یا به کارت برسی، در فیس‌بوک می‌چرخی و مدام به تعداد دوستانت اضافه می‌کنی؟ اگر چنین علایمی را در خودت می‌بینی، بهتر است به تحقیقات ضد و نقیضی که در مورد چنین افرادی صورت گرفته است نیز توجه کنی!

ماه گذشته تعدادی از دانش‌آموزان عضو شبکه اجتماعی اینترنتی فیس‌بوک با خواندن مقاله‌ای در نشریه سان، به فکر افتادند تا از دید و بازدیدهای روزانه خود در این سایت کم کنند. سان در مقاله خود اشاره کرده بود که بازدید روزنامه فیس‌بوک باعث افت تحصیلی دانش‌آموزان شده است.

اما انتشار چنین گزارشی تنها مختص سان نیست. با یک جستجوی ساده گوگلی می‌توانید مقالات و وب‌سایت‌های متعددی را در این زمینه پیدا کنید که انواع و اقسام تحقیقات را راجع به اعضای فیس‌بوک و دیگر شبکه‌های اجتماعی منتشر کرده‌اند. به‌عنوان مثال تایمز، Calgary Herald و The Australian نیز به خوانندگانشان گفته‌اند: «تعلق خاطر به فیس‌بوک باعث افت تحصیلی دانش‌آموزان خواهد شد».

داستان ترسناک شبکه‌های اجتماعی اینترنتی کم‌کم جای خود را بین افراد، باز کرده و طرفداران زیادی برای خود دست و پا کرده است. اما واقعیت چیست؟

روزنامه‌نگاران که احتمالا بیشترین ترس را از رشد ابزارهای اجتماعی و رسانه‌های محاوره‌ای دارند، بیشترین علاقه را به غلو کردن در مورد خطرات این فناوری جدید دارند. پس خیلی هم نامحتمل نیست که داستان‌هایی مضحک و باورنکردنی راجع به آن را منتشر کنند. مثلا دیلی‌میلز اخیرا ادعا کرده که استفاده از فیس‌بوک می‌تواند خطر ابتلا به سرطان را افزایش دهد! داستانی که خیلی‌ها را به خود جلب کرد و در پی آن ترس زیادی را در آن‌ها برانگیخت.

اما به نظر می‌رسد تاثیر فیس‌بوک بر رتبه تحصیلی، داستانی متفاوت و پایه و اساسی مستحکم‌تر داشته باشد. نتایج تحقیقی که بر روی 219 دانشجو در دانشگاه اوهایو انجام شد، حاکی از این بود که بین استفاده از این شبکه و عملکرد تحصیلی دانشجویان ارتباط معناداری وجود دارد.

پس از انتشار این خبر، عده‌ای دیگر هم وارد گود شدند و تحقیقاتی را دراین خصوص انجام دادند تا صحت و سقم قضیه را بررسی کنند. یکی از این تحقیقات، مقاله‌ای بود که در مجله آنلاین First Monday"" منتشر شد. در این مقاله آمده بود که هیچ ارتباطی بین این شبکه با افت تحصیلی مشاهده نشده و تنها یافته آن‌ها حاکی از این است که استفاده از فیس‌بوک در بین افراد تحصیل‌کرده بیشتر رایج است.

در این میان تنها نشریه‌ای که زیاد به فکر اغراق و بزرگ‌نمایی مسئله نبود و بیشتر به بحث‌های علمی قضیه توجه داشت، وال‌استریت ژورنال بود که اعلام کرد: «این حوزه نیازمند مطالعات بیشتری است».

حال قضاوت با خود شماست. بمانید یا بروید. اصلا بهتر است یک برنامه حساب شده برای فیس‌بوک و دید و بازدیدهای آن داشته باشید تا نه سیخ بسوزد و نه کباب!


 
شوی اتوبوسی ساسی مانکن در خیابان‌های کرج!
ساعت ۱:۱۳ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/٢/۱۳  کلمات کلیدی:

آینده نیوز:

ماجرای تولید موزیک ویدیو در داخل کشور از زمانی جدی شد که یک خواننده زیرزمینی رپ در کرج توانست یک موزیک ویدیو را به صورت حرفه‌ای تولید و روی شبکه‌های ماهواره‌ای پخش کند.

به گزارش خبرنگار «آینده»، پیش از این شبکه‌های موزیک ویدیو فارسی زبان مانند ایران موزیک، پی‌ام‌سی و مهاجر توانسته بودند با روابط خاص در ایران و به صورت زیرزمینی، محصولاتی را در قالب موزیک ویدیو تهیه کرده و در شبکه‌های خودشان پخش کنند.

البته مهاجر این کار را با توجه به مجوز تولید برنامه‌های تلویزیونی انجام می داد که از سال 83 تا 85 در اختیار داشت و پس از آن با ممنوعیت فعالیت شبکه‌های فارسی زبان در داخل و به خصوص این شبکه در ایران، روش کار خود را به تولید محصولات زیرزمینی تغییر داد.

اما ریشه این ماجرا از زمانی شروع شد که سود سرشار راه‌اندازی تلویزیون‌های فارسی زبان، چندین چهره درجه چندم در لوس‌آنجلس را به پول‌های بادآورده فراوانی رساند و این انگیزه‌ای شد برای گروه‌های مختلف که در شهرهای لوس‌آنجلس و دوبی، شبکه‌های موزیک ویدیو راه‌اندازی کنند.

بالطبع راه‌اندازی این شبکه‌ها نیازمند محصولات تصویری از داخل ایران است، چون با وجود قوانین سخت کپی‌رایت و سوءاستفاده‌هایی که دو تلویزیون قدیمی ایرانی در لوس‌آنجلس از خوانندگان و شرکت‌های ایرانی و خارجی کرده‌اند، محدودیت‌های زیادی بر محصولات موزیک ویدیو ایجاد شده و تلویزیون‌های بی‌پول پارسی زبان توان تهیه محصولات گران قیمت را ندارند.

از این رو برای تامین نیاز تصویری آنتن‌های ماهواراه‌ای خودشان، ناچار دست به گریبان استودیوهای زیرزمینی و گروه‌های سازنده کلیپ آماتوری در ایران شده‌اند تا بتوانند آنتن حریص و بی‌رحم خودشان را پر کنند!

البته در این میان به رغم تمام مراحلی که برای کسب مجوز وجود دارد، بازهم در اتفاقی جالب، ساسی مانکن با کرایه یک اتوبوس شهری و با حضور 30 سیاهی لشگر، ویدیو موزیک را در خیابان‌های کرج تولید کرده است.

برخی شنیده‌ها از این حکایت دارد که گروه مورد اشاره بیش از 3 ساعت در خیابان‌های مختلف شهرستان کرج گردش می‌کردند تا گروه کارگردانی تصاویر موردنیاز خودشان را برای موزیک ویدیو تهیه کنند!

این که یک گروه پسر 17 ، 18 ساله بتوانند چنین هماهنگی گسترده‌ای را پدید بیاورند، دست کم با شرایط حرفه‌ای امروز کار تلویزیونی در ایران، امری محال و غیرقابل باور است.اما نمی‌توان از بهره‌برداری پشت پرده عده‌ای سودجو از این گروه‌ها به راحتی گذشت.

به نظر می‌رسد سطح استعدادهای فراوان موسیقی در ایران و البته محدودیت برای حضور چهره‌های جوان که متاثر از بی‌برنامگی و برخورد سیلقه‌ای با این بخش است، موجب شد این استعدادهای جوان به بی‌راهه کشیده شده و جذب شرکت‌های تولیدکننده زیرزمینی محصولات رپ شوند.

درآمدی که دلال‌های لوس‌آنجلسی و اماراتی از وجود این جوانان می‌برند، فراتر از تهیه یک کلیپ و پخش آن در ماهواره است.

تحقیقات در این زمینه نشان می‌دهد بسته به کیفیت، بین 500 هزار تا 2 میلیون تومان، هزینه ساخت یک ویدیو موزیک در بازار زیرزمینی کشور است. اما تلویزیون‌های پخش‌کننده آن وقتی در جایگاه تبلیغاتی قرار می‌گیرند، ارزش آن‌ها را به مشتریان اقتصادی خود بیش از ثانیه‌ای 20 دلار اعلام می‌کنند!

اختلاف 40 تا 10 برابری ارزش این محصولات نشان از سوءاستفاده گسترده از توان خوانندگان جوان رپ ایرانی در شبکه‌های ماهواره‌ای فارسی زبان دارد. به نظر می‌رسد دستگاه‌های فرهنگی و رسانه‌های خانگی می‌توانند با اعمال قوانین مشخص برای تولید و انتشار این محصولات از گسترش فضای زیرزمینی و بدون کنترل آن جلوگیری کرده و آینده این استعدادهای موجود را در مسیری سالم و قانونی تضمین کنند.

چون با ادامه این روند و توسعه بددهانی‌های برخی چهره‌ها میان بقیه، هیچ نتیجه‌ای جز استفاده گسترده از الفاظ رکیک و خنده‌دار که برای جوانان 15 تا 25 سال به رغم ناهنجاری‌های موجود جذابیت فراوانی دارد، باقی نمی‌ماند و این برای فضای فرهنگی جوان کشورمان سمی مهلک است.

نگاهی به محدودیت‌های فراوان خوانندگان بزرگ و مشهور پاپ کشورمان نشان می‌دهد جایی برای عرض اندام این چهره‌های جوان باقی نمی‌ماند و طبیعی است که موج گسترده ای از انتشار محصولات آن‌ها در وب سایت‌های شخصی و وبلاگ‌ها، دامن فضای فرهنگی کشور را بگیرد.

این فضا موجب می‌شود هر جوانی که فکر می کند صدای خوبی دارد ، به مانند انسان تشنه‌ای که دنبال مطرح شدن است، از هر مجرای قانونی و غیرقانونی وارد شده و سعی در نشان دادن خود داشته باشد، امری که با تفکر، هیجان‌ها و احساسات دوره جوانی، منطق درستی پشت سر آن نیست.

ولی با این وصف امکان حفظ ارزش‌ها در کنار هدایت این استعدادها در فضای فرهنگی کشور وجود دارد تا شاهد مسافرت آن‌ها به دوبی یا لوس‌آنجلس برای رسیدن به سراب شهرت و فعالیت آزاد نباشیم!

 
قطبی: برای صعود آمده‌ام
ساعت ٩:٤٠ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۸/٢/٥  کلمات کلیدی:

خبرآنلاین:مربی جوان، سرانجام به آرزویش رسید. او می‌خواست به عنوان سرمربی تیم ملی کشورش مورد استقبال قرار بگیرد و به این هدف بزرگ رسید.

 این بار مثل دو دفعه‌ای که برای پرسپولیس به ایران آمده بود، مادرش در میان جمعیت دیده می‌شد تا حضور او در ایران حالتی دراماتیک به خود بگیرد. ورود قهرمانانه قطبی به فرودگاه امام خمینی (ره) با آن انتظار 5 ساعته‌ای که هواداران فوتبال برای ورود او کشیدند نشان می‌دهد حافظه فوتبال طرفداران فوتبال در ایران چندان هم پایدار نیست. امپراتور در شرایطی فوتبال ایران را ترک کرد که حاشیه‌های سرخ در حال شکل‌گیری بود و بسیاری از کارشناسان فوتبال در ایران، خروج او از ایران را نوعی فرار از مبارزه تلقی کردند. بیژن ذوالفقارنسب اگرچه به نوع قطع همکاری قطبی با پرسپولیس اشاره‌ای نمی‌کند اما معتقد است او فقط برای ایجاد همدلی در فوتبال و برای این 3 بازی گزینه مناسبی است ولی در درازمدت با او به مشکل برمی‌خوریم. 

فدراسیون فوتبال که از ابتدا به دنبال استخدام قطبی بود بعد از برکناری مایلی‌کهن و استخدام مورد نظرش، زیاد هم با اعصاب مدیران رده‌بالا بازی نکرد و کسی را به فرودگاه نفرستاد تا قطبی با حضور در دل جمعیت 300 تا 400 نفری حاضر در فرودگاه وارد ایران شده و اولین گفت‌وگوی غیر رسمی‌اش را با خبرنگاران انجام دهد. او که گفته می‌شود متن برنامه‌هایش را هم از طریق حاج‌باقر، مدیر برنامه‌هایش به فدراسیون فوتبال ارائه داده، فردا در ورزشگاه آزادی حاضر می‌شود تا این بار واقعاً در لباس سرمربی تیم ملی با هواداران دوآتشه تیم‌اش دیدار یا شاید هم خداحافظی کند. او بلافاصله بعد از دیدارهای فردا باید فهرستش را به فدراسیون ارائه کند تا تیم تحت مدیریت او از دوشنبه تمرین کند. 

«روزی سرمربی تیم ملی می‌شوم»؛ این جمله را قطبی در گفت‌وگو با خبرآنلاین گفته‌ بود و حتی وقتی او را از صدر فهرست نامزدهای فدراسیون خط زدند تا جا برای مایلی‌کهن باز شود او گفت من و مردم ایران تیم ملی را تشویق می‌کنیم. این ابرازنظر سیاستمدارانه اجازه داد او باز هم برای حضور روی نیمکت تیم ملی دارای شانس باشد و به همین دلیل فدراسیون بلافاصله بعد از خداحافظی با مایلی‌کهن به سراغ او رفت و این بار بدون اتلاف وقت نام او را به رسانه‌ها گفت تا شرط او برای ورود به ایران عملی شود. اگرچه حاج‌باقر نکته‌ای دراین باره نگفته اما یکی از شروط قطبی برای سفر به تهران این بود که ابتدا نام او به عنوان سرمربی تیم ملی از رسانه‌ها اعلام شود تا او با خیال راحت برای تیم ملی برنامه‌ریزی کند. با رفتاری که در دو مورد قبلی از این فدراسیون دیده بود و شیوه‌ای که این فدراسیون با کلمنته برخورد کرد، شاید این ابتدایی‌ترین تدبیر برای مقابله با بی‌برنامگی و بی‌مهری فدراسیون بود. 

ورود قطبی به ایران دوباره موافقان و مخالفان این مربی ایرانی را به خط کرد. خداداد عزیزی با ادبیاتی که مختص اوست قطبی را به باد انتقاد گرفت تا او را از فهرست مربیان ایرانی خارج کند. جلال چراغپور او را یک مربی آرام با فاکتورهای مثبت قابل ذکر معرفی کرد که در صورت درایت مناسب و شناخت نقاط قوت و ضعف تیم علی دایی و شیوه کار او، توان نزدیک شدن به موفقیت را دارد. افشین پیروانی که بعد از جدایی غیرمنتظره قطبی از پرسپولیس مورد شماتت برخی از روزنامه‌ها قرار گرفته بود این فرصت را پیدا کرد که ماجرای روزهای سرمربیگری‌ کوتاه‌مدتش در این تیم را دوباره زنده کند: «حالا که قطبی در ایران است، بروید از او بپرسیدکه او از دست من فرار کرد یا شرایطی که به خود من هم اجازه نداد در این تیم سرمربی بمانم». 

«حضور افشین قطبی در ایران می‌تواند آن وفاقی را که فدراسیون فوتبال برای صعود تیم ملی به جام جهانی به دنبال آن بود، در بین اهالی فوتبال به وجود بیاورد»؛ این اولین دفاعیه مردی است که بعد از برکناری محمد مایلی‌کهن تحت شدیدترین فشار رسانه‌ای ممکن قرار گرفت اما فقط به این دلیل نابود نشد که نام او علی کفاشیان بود. رئیس باظرفیت فدراسیون فوتبال که بارها به صورت غیررسمی اعلام کرده اختیاری مطلق در فدراسیون ندارد این بار با انتخاب افشین قطبی سعی کرد به دل هواداران فوتبال راه یابد. قطبی که وجودش در دبی و حواسش در ایران بود، در گفت‌وگوی فرودگاهی‌اش با خبرنگاران به این نکته اشاره کرد: «85 درصد فوتبالدوستان ایرانی می‌خواستند من سرمربی تیم ملی شوم. او پیش‌تر این حرف را در گفت‌وگو با نیویورک‌تایمز هم بیان کرده بود.» 

افشین قطبی این بار هم مانند زمانی که مایلی‌کهن سرمربی تیم ملی شد و یا قبل‌تر از آن وقتی علی دایی سرمربی شد، در رأس فهرست فدراسیون بود؛ اما این بار دیگر گزینه دیگری وجود نداشت که به صورتی غیر اصولی از او پیشی بگیرد و این بار او مطابق میل شدید قلبی‌اش، نفر اول نیمکت تیم ملی می‌شود تا به عنوان سرمربی تیم فوتبال ایران به سئول برود. این خواسته‌ای بود که او از زمان حضور در کنار مربیانی چون گاس هیدینک، دیک ادووکات و یا پیم فربیک به آن فکر می‌‌کرد. اتفاقاتی که در زمستان 86 و فروردین 87 افتاد، اجازه داد فدراسیون برای یک بار هم که شده به نفر اول فهرست مجال بدهد. کفاشیان این بار سعی می‌کند بدون پرده‌پوشی با خبرنگاران صحبت کند: «ما پس از اینکه با استعفای مایلی‌کهن موافقت کردیم برای انتخاب سرمربی تیم ملی چندگزینه داشتیم. امیر قلعه‌نویی، افشین قطبی و ترکیبی از محمود یاوری و منصور ابراهیم‌زاده گزینه‌های ما برای سرمربیگری تیم ملی بودند. اما با توجه به مسائلی که بین قلعه‌نویی و مایلی‌کهن به وجود آمد مجبور به حذف نام قلعه‌نویی شدیم. قطبی گزینه نخست ما بود. قرار شد اگر با او به توافق نرسیدیم با گزینه‌ها‌ی دیگر که ترکیب یاوری و ابراهیم‌زاده بودند مذاکره کنیم. بنابراین نظر قطبی را جویا شدیم. او به درخواست ایران پاسخ مثبت داد و خیلی سریع با او به تفاهم رسیدیم.»

و به این ترتیب افشین قطبی سرمربی تیم ملی ایران شد تا مأموریت غیرممکن خود را آغاز کند. او این بار باید در تیم ملی، بازیکنانی با دل شیر تربیت کند که نه برای قهرمانی که برای صعود مبارزه کنند؛ هدفی که خودش هم به آن اعتقاد دارد و آن را در فرودگاه به زبان آورد.  

دو ساعته سرمربی تیم ملی شدم
او می‌خواهد این بار دل شیر را درون کالبد تیم ملی قرار دهد. مردی که بعد از دوبار که سرمربی تیم ملی شد و نشد، این بار با فدراسیون قرارداد امضا کرده تا همه چیز برای حضور او روی نیمکت تیم ملی فراهم شود. او وقتی از بالای دست هواداران فوتبال پایین آمد هنوز هیجان‌زده بود. این خصوصیت اوست که با همه چیز احساسی برخورد کند. طبیعی است که بعد از این استقبال احساسی چه بگوید: «نمی‌دانم چگونه باید از این مردم تشکر کنم. آنها فوق‌العاده‌ دوست‌داشتنی‌اند. من به دلیل این محبت هم که شده باید بهترین نتایج را با تیم ملی ایران بگیرم و به جام جهانی صعود کنم. می‌دانم که زمان بسیار کم است و واقعاً کار سختی پیش‌رو داریم؛ اما با پشتوانه 70 میلیون ملتی که هوادار فوتبال هستند و تمامی بازیکنان باکیفیت فوتبال ایران می‌توانیم کار بسیار بزرگی انجام دهیم. من از صمیم قلب خود به خانواده فوتبال ایران این امید و انگیزه را می‌دهم که می‌توانیم موفق باشیم. البته من به کمک تمامی این خانواده فوتبال نیاز داریم.» سرمربی جدید تیم ملی برای آنکه نشان دهد نسبت به همه بازیکنان فوتبال در ایران مثبت فکر می‌کند همان اول لیست سیاه را از ذهن خبرنگاران پاک کرد: من یک لیست دارم و آن هم لیست تیم ملی ایران است و بازیکنان می‌توانند با تلاش، انجام وظیفه و سربازی به تیم ملی کمک کنند تا این تیم راهی جام جهانی شود. اگر بتوانیم به جام جهانی آفریقای جنوبی صعود کنیم برای تمام خانواده فوتبال ایران خوب خواهد بود. به خاطر اینکه از این صعود تمامی بازیکنان، مربیان و رسانه‌های فوتبال ایران سود می‌برند. پس باید همه ما تیم ملی را پشتیبانی کنیم و با همکاری و همدلی شرایطی را فراهم کنیم که تیم ایران به جام جهانی برود.» قطبی برای آنکه نشان دهد تا چه اندازه دوست داشته سرمربی تیم ملی ایران شود به یک حقیقت شیرین اشاره می‌کند: «من تازه ساعت دو بعدازظهر روز دوشنبه (هفته قبل) بود که از سوی نایب رئیس فدراسیون (تاج) در جریان قرار گرفتم و ظرف کمتر از دو ساعت برای قرارداد سرمربیگری تیم ملی به نتیجه رسیدیم. این واقعاً سریع‌ترین و بهترین زمان در زندگی من بود که توانستیم به یک قرارداد برسیم.
»


 
ایرانی آمریکایی در کورس سوم سرمربی تیم ملی شد
ساعت ۱٢:٥٦ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۸/٢/۳  کلمات کلیدی:
---------------------------------------------------------------------------------------------
تابناک : افشین قطبی امروز به صورت رسمی به عنوان سرمربی تیم ملی فوتبال ایران انتخاب شد تا بالاخره در کورس سوم و پس از دایی و مایلی کهن، این بار در رقابت با سه کاندیدای دیگر، نیمکت تیم ملی را از آن خود سازد.

به گزارش خبرنگار ورزشی تابناک، افشین قطبی که توانست با تیم فوتبال پرسپولیس به قهرمانی هفتمین دوره لیگ برتر دست یابد، امروز به طور رسمی به عنوان سرمربی تیم ملی انتخاب شد، در اوایل فصل جاری لیگ برتر نتوانست با این تیم تهرانی ادامه فعالیت دهد و به واسطه ناکامی با پرسپولیس به یک باره این تیم را رها کرده و پس از سمت استعفا، ایران را ترک کرد.
 
وی پس از خروج از ایران در گفت و گو با رسانه‏های بیگانه راجع به ورزش ایران مسائلی را مطرح ساخت که شانس حضورش بر روی نیمکت‏های فوتبال را به حداقل کاهش داد اما ناکامی تیم ملی در مراحل مقدماتی جام جهانی 2010 افریقای جنوبی باعث شد علی دایی برکنار شود و فضای لازم برای بازگشت قطبی توسط عده‏ای از رسانه‏های حامی‏اش فراهم شود.
 
با این حال این بار حتی توان علی‏ کفاشیان نیز برای انتخاب قطبی نتوانست تعیین کننده باشد و محمد مایلی کهن که سابقه حضور در این تیم را هم در کارنامه داشت، جایگزین آقای گل فوتبال جهان شد.
 
این مسئله زمانی قطعی شد که یکی از سایت‏های دولتی به نقل از یک مقام آگاه در فدراسیون فوتبال اعلام کرد، افشین قطبی تمایل بسیار زیادی برای حضور در تیم ملی داشت اما آخرین حرکت وی برای بالا بردن شانس انتخابش باعث شد اعضای هیات رئیسه فدراسیون جملگی رای به حذف وی از جمع گزینه دهند و با نگاه‌ ویژه‌ای برنامه‌های محمد مایلی کهن را بررسی کنند.
 
وی در خصوص پیشنهاد قطبی که منجر به حذف وی از جمع گزینه ها شد، توصیح داد: افشین قطبی برای بالا بردن شانس انتخابش به عنوان سرمربی تیم ملی از طریق یک واسطه به یکی از اعضای هیات رئیسه اعلام کرده است من حاضرم در صورتی که به عنوان سرمربی تیم ملی انتخاب شوم پول نگیرم و مبلغی هم به فدراسیون بپردازم! پیشنهاد قطبی زیاد به مذاق مسوولان فدراسیون خوش نیامد چرا که شان فدراسیون فوتبال ایران و تیم ملی بسیار بالاتر از اینست که یک مربی برای رسیدن به نیمکت تیم ملی پول پرداخت کند. به همین دلیل پس از طرح این موضوع در جلسه شنبه شب کمیته تیم‌های ملی اکثریت اعضا رای به حذف نام افشین قطبی از جمع گزینه‌های هدایت تیم ملی می‌دهند.
 
بدین ترتیب محمد مایلی‏کهن بار دیگر سرمربی تیم ملی فوتبال شد تا پیش‏بینی‏ها، این بار با قطیعت همراه شود اما او فقط 15 روز در راس تیم  ملی ماندگار شد و مسائل جانبی که به بخشی از آنها توسط رسانه‏های حامی این مربی ایرانی آمریکایی دامن زده شد، باعث شد کفاشیان این بار راساً مایلی‏کهن را برکنار و گزینه خود را به عنوان سرمربی تیم ملی، منصوب نماید.
 
امیر قلعه نویی (سرمربی استقلال تهران)، محمود یاوری (سرمربی سابق تیم راه آهن تهران) و منصور ابراهیم زاده (سرمربی فعلی تیم ذوب آهن اصفهان)، دیگر گزینه های سرمربیگری این تیم بودند که به نظر می رسد، انجام مذاکرات نهایی با مسئولان فدراسیون فوتبال برای هدایت این تیم در سه دیدار باقی مانده در مرحله مقدماتی جام جهانی، بیانگر این موضوع است که تشخیص فدراسیون چنین بوده که تنها او می‏تواند، زمینه صعود تیم ملی را به جام‏ جهانی فراهم سازد و روی تضمینش برای صعود ایران به جام جهامی حساب باز کرده‏اند.
 
سرمربی ایرانی - آمریکایی تیم ملی فوتبال ایران، پس از انتخاب مایلی‏کهن همچون هنگامه انتخاب دایی، اینچنین صریح صحبت کرد و مسائلی را بیان نمود که انتظار می رود همانگونه که تضمین آن را داده، به آنها عمل کند تا حرف هایش جنبه غلو پیدا نکند.
 
کمک مربی اسبق تیم ملی کره در گفت و گویی اظهار داشته بود، من دلم برای مردم می‌سوزد که هواداران واقعی تیم ملی هستند. چرا که دوست داشتم با پیروزی در سه بازی آینده شادی بزرگ را به مردم هدیه کنم. اگر من سرمربی تیم ملی می‌شدم به طور یقین به جام جهانی صعود می‌کردیم.
 
وی ادامه داده بود: در حالی که اصلی‌ترین گزینه برای سرمربی‌گری تیم ملی بودم نمی‌دانم چرا من را انتخاب نکردند. اما پشیمان خواهند شد ولی وقتی تیم ملی به جام جهانی صعود نکرد دیگر پشیمانی سودی نخواهد داشت. با توجه به اینکه من اصلی ترین گزینه بودم اما ناخودآگاه مایلی کهن انتخاب شد و مانند آن زمان که دایی به جای من انتخاب شد خیلی دلگیر شدم. به خدا سوگند من فقط دلم برای مردم می سوزد. دوست داشتم یک شادی بزرگ را برای مردم ایران بیاورم. چرا که از دو کره شناخت کاملی دارم.
 
باید تا خردادماه صبر کرد و دید او می‏تواند به وعده خود عمل نماید و همچنان در نزد هوادارنمش لقب امپراتور را حفظ کند یا این بار با چهره‏ای متفاوت ایران را به یک باره ترک خواهد کرد؟
 
گفتنی است، قطبی پس از 155 روز بار دیگر فردا راهی تهران خواهد شد تا با دو مربی هلندی و یک مربی ایرانی که از محصص به عنوان گزینه یاد می‏شود، ماموریتی که مدعی شده می‏تواند با موفقیت پشت سر بگذارد، به سرانجام برساند.

 
من لایق و شایسته سرمربیگری تیم ملی ایران نیستم
ساعت ٤:٢٢ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/٢/۱  کلمات کلیدی:
--------------------------------------------------------------
خبر آنلاین : این بیانیه آن هم در شرایطی که کفاشیان دیروز تاکید کرده بود مایلی بدون اجازه او حق مصاحبه یا صدور بیانیه ندارد، چه معنایی می‌تواند داشته باشد؟

تنها چند روز پس از آنکه فدراسیون فوتبال، دو هفته کاوش درباره سرمربی تیم ملی را با انتخاب محمد مایلی کهن به فرجام رساند، این مربی به طور غیر مستقیم به این نکته اشاره کرد که فشاری که این روزها روی او به وجود آمده او را از تیم ملی کنار زده است. با آنکه تقریبا همه خبرگزاری‌ها بیانیه شماره 2 را به منزله استعفای او عنوان کرده اند؛ اما در هیچ کجای این نامه که در آن رفتار و شعارهای تماشاگران استقلال مورد انتقاد قرار گرفته به طور مستقیم به استعفا اشاره‌ای نشده با این حال حرف‌های پشت پرده فوتبال این احتمال که او در تیم ملی نخواهد ماند را تقویت می کند. گفته می‌شود دیروز فدراسیون فوتبال دستوری از سازمان تربیت بدنی گرفته که درباره گزینه‌های احتمالی سرمربیگری تیم ملی تحقیقی دوباره کند و این حکم امروز صادر خواهد شد اما این بار شاید تصمیم فدراسیون کمی پخته‌تر باشد.    
مایلی‌کهن دو روز بعد از بیانیه‌ای که برای امیر قلعه‌نویی داده بود، بیانیه شماره 2 خود را این بار برای استعفایش منتشر کرد و این باز هم اشاره‌ای به سرمربی استقلال داشت تا نشان دهد از موضع خود برای پاکسازی فوتبال عقب‌نشینی نکرده است.
اگرچه هنوز فدراسیون فوتبال تصمیمی درباره بیانیه شماره 2 نگرفته؛ اما هیچ بعید نیست با توجه به وضعیت موجود با کناره‌گیری او از تیم ملی موافقت کند که درآن صورت باید اهالی فوتبال خود را برای انتظاری دو هفته‌ای آماده کنند.
متن بیانیه او را بدون کم و کاست تقدیمتان می‌کنیم:
مربی شدن چه آسان، آدم شدن محال است.
نمی‌دانم چه بگویم، چه بنویسم. به قول مجری محترم برنامه نود، این روزها بلوایی در فوتبال ما به وجود آمده که قداست آن را زیر سوال برده که همه آن ناشی از بیانیه احمقی به نام مایلی‌کهن است. بله، محمد مایلی‌کهن. این مزدور به مردم و میهن، که به یکباره تمام قداست و زیبایی فوتبال ما را شکسته و تنها نیمه خالی لیوان را دیده و همواره فریاد سر می‌دهد ای مردک (مایلی کهن) چگونه به خودت اجازه دادی با الفاظی مانند گنده باقالی، کوتوله و ... تقدس شعاری حماسی مانند توپ، تانک، فشفشه و ... را از بین ببری. شعار پرمحتوا و زیبایی که در عین سادگی در مقاطع مختلف کاربرد اساسی داشته؛ نه تنها در روابط با مایلی کهن بلکه دیگران نیز از آن بی‌بهره نمی‌مانند. (داور، بازیکن، مربی و ...).
ای خائن(مایلی کهن) آدم بی‌منطق و نادان چرا و با کدام منطقی توی احمق به هنگام مسابقه تیم سایپا با استقلال تهران، هنگامی که شعار می‌دادند توپ، ‌تانک، فشفشه، مایلی کهن و... توی نادان در صندلیت نشستی و دم برنیاوردی. ای مردک چرا با دیگران هم آواز نشدی و آن شعار را تو نیز سر ندادی، تازه گناه بزرگتر اینکه چرا گوش پسرت (از معدود دفعاتی بود که در ورزشگاه حاضر می‌شد) را نکشیدی و به او نگفتی که پسرم تو هم این شعار زیبا و بی‌مانند را هم صدا با تماشاچیان فهیم زمزمه کن. توپ، تانک، فشفشه و ...
پسرم آنها به دلیل حضور مبارک تو در کنار من سنگ تمام گذاشتند و دارند پدرت را بیش از همیشه مورد لطف و تشویق خود قرار می‌دهند.
پسرم هیچ می‌دانی که پدرت در تمامی دوران قهرمانی‌اش این گونه مورد لطف و حمایت قرار نگرفته بود. به راستی ای مزدور، خائن، گلادیاتور، با کدام منطق و جسارتی به خود اجازه دادی که بازیکنانت بدون غل و زنجیر در مسابقات حاضر شوند.
ای مردک عقب‌مانده در هزاره سوم با کدام جسارتی این همه اتحاد و همدلی بین تماشاگران را نادیده گرفته و درصدد آن هستی تا در بین آنها فاصله انداخته و اختلاف به وجود آوری. چگونه است که چشمانت را بستی و بهترین تماشاگران دنیا را نمی‌بینی.
ای بدبخت فلک زده، ای مردک عقب افتاده، بیشتر این عقب‌افتادگی‌ات به خاطر این است که نمی‌خواهیم تماشاگرنماهای واقعی را از کانال تلویزیونی همسایه ببینیم، هر چند چند بار دعوت شدی و دیدی که تماشاگرنماها چگونه بازیکنانشان را وقتی گل می‌زنند می‌روند و در بغل آنها قرار می‌گیرند. اگر تماشاگرنماها نبودند که می‌بایستی تکه بزرگ بازیکن، گوش او می‌شد. بیچاره در به در از آن جا مانده، از این جا رانده. اگر او تماشاگرنما نبود که فاصله سکوهای تماشاگران با زمین مسابقه از بین نمی‌رفت و می بایستی بین آنها خندقی کنده می‌شد.
بله آنها تماشاگرنما هستند که پس از اتمام بازی برای هر دو تیم دست می‌زنند. اصلا آنها نه تنها تماشاگرنما هستند بلکه شرف و غیرت و مردانگی ندارند. مگر می‌شود تیم مورد علاقه‌شان بازی را واگذار کند و او برای تیم خود و رقیبش دست بزند.مگر می‌شود تیم مورد علاقه‌اش در پایان مسابقه بازی را واگذار کند و رگ گردنش بیرون نزند. مگر نمی‌دیدی که این مسابقه آخرین مسابقه تیم مورد علاقه او و تو می‌باشد. پس باید بر اساس اصول حرفه‌ای گری از هر طریق ممکن و با هر ترفند در این مسابقه پیروز از زمین خارج شود.
اینها را که دیدم و شنیدم به خود آمده و گفتم پس ای آدم کوتوله این اراجیف چه بود که در بیانیه اول نوشتی. این همه غوغا و بلوا در فوتبال نجیب و پاک ما به وجود آوردی؟ از خودت خجالت بکش و به خاطر این همه پاکی، دوستی، صمیمیت، اتحاد، مردانگی، تماشاگر خوب، بازیکن خوب، داور خوب، مربی خوب، مدیر خوب، ورزشگاه خوب، فدراسیون خوب، روزنامه خوب، خبرنگار خوب، تلویزیون خوب، رادیوی خوب و خیلی خوب‌های دیگر و به خاطر اینکه قداست این همه خوبی‌ها‌ را شکستی از همه معذرت بخواه و طلب عفو کن و با صدای بلند بگو من لایق و شایسته مربیگری تیم ملی کشورم نیستم و از اول هم ما اشتباه بودیم.
عجیب است که روده‌درازی می‌کنم اما این پسر؛ علیرضا (نوه‌ام) این شعر را می‌خواند: یک توپ دارم قلقلیه، سرخ و سفید و آبیه، می‌زنم زمین هوا می‌ره، نمی‌دونی تا کجا می‌ره. من این توپو نداشتم، ‌مشقامو خوب نوشتم ، بابام بهم عیدی داد یک توپ قلقلی داد.
بابا، علیرضای بهتر از جانم.. تو هم وقت گیر آوردی اما به خودم می‌آیم و می‌گویم این پسر 3 ساله از من کوتوله 55 ساله عقلش بیشتر است. صدایش می‌کنم و می‌گویم، عزیزم عجب توپی، عجب صفایی، عجب معرفتی، عجب مروتی، عجب مردانگی، عجب دوستی، بابا علیرضای بهتر از جانم می شه به من هم یکی از اون توپ ها را بدی و با همان پاکی و صداقت صمیمیت و معصومیت تو.
محمد مایلی کهن از همه جا رانده و مانده اما یارب نظر تو برنگردد.


 
وقتی که عادل در اجرای ماموریت کم می‌آورد!
ساعت ۱٠:٤۳ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۸/۱/٢۱  کلمات کلیدی:
---------------------------------------------------------------------------------------------
 آینده نیوز:با وجود آن که محبوبیت عادل فردوسی‌پور، تهیه‌کننده و مجری برنامه نود به دلیل حملات شدید و ناجوانمردانه مدیران سازمان تربیت بدنی به وی در دو ماه قبل، تقویت شده بود، عملکرد غیرحرفه‌ای و غیراخلاقی وی در برنامه شب گذشته علیه محمد مایلی‌کهن، سرمربی جدید تیم ملی فوتبال موجب کاهش اعتبار وی شد.

به گزارش خبرنگار «آینده»، فردوسی‌پور که از ابتدای برنامه شب گذشته مرتب ابراز امیدواری می‌کرد مایلی‌کهن که ساعت 10:15 دقیقه به سمت سرمربیگری تیم ملی منصوب شده بود در این برنامه شرکت کند، ابتدا تاج نائب رئیس فدراسیون فوتبال را به عنوان مهمان برنامه دعوت کرد و توانست با نمایش مستند تناقض‌های مصاحبه‌های مقام‌های فدراسیون، ثابت کند فدراسیون در برکناری دایی و انتخاب سرمربی جدید توسط کمیته نمایشی تیم‌های ملی، استقلال نداشته است.

قبل از پخش بخش دوم برنامه نود راجع به تیم ملی که به مصاحبه زنده با محمد مایلی‌کهن اختصاص داشت، فردوسی‌پور اقدام به پخش مصاحبه مونتاژ شده اظهارات عصبی شفیع‌زاده، مدیرعامل باشگاه استقلال‌ اهواز و پیوند آن با اظهارات مایلی‌کهن که هیچ ارتباطی با تیم ملی نداشت، در جهت عصبی نمودن مایلی‌کهن اقدام کرد، اما مایلی‌کهن با خونسردی در ابتدای برنامه، صداوسیما را در ناکامی تیم ملی یکی از مقصرین اصلی قلمداد کرد که با سانسور کلیه انتقادات کارشناسی، راه را برای اصلاح اشکالات تیم ملی سد کرد.

مایلی‌کهن سپس با استناد به سابقه برخورد برنامه نود با وی، از این که پس از 7 پیروزی پیاپی به این برنامه دعوت نشده و اکنون مصاحبه‌اش پس از باخت به استقلال اهواز پخش می‌شود، آمادگی خود را برای پذیرش انتقادها اعلام کرد و از فردوسی‌پور خواست تحت تأثیر اتفاقات و دستوراتی که از خارج از استودیو به وی داده می‌شود، قرار نگیرد.

سپس فردوسی‌پور با اظهار این که مایلی‌کهن پیکان را به دسته دوم برد، با تیم ملی در مقدماتی جام جهانی 98 به قطر باخت و در فولاد و تیم ملی امید هم ناموفق بود،‌ از وی پرسید که آیا از نظر مردم در شرایط فعلی محبوب است؟

مایلی‌کهن با اشاره به این که رسانه‌ها می‌توانند فرد را ترور شخصیت کرده و در افکار عمومی نامحبوب، کنند گفت: زمانی که تنها دو ماه مربی تیم پیکان بوده و قبل و بعد از او در آن فصل مربیان دیگری بوده‌اند و او بهتر از آن‌ها نتیجه گرفته است، چگونه عامل سقوط تیم به دسته دوم معرفی می‌شود؟

سپس مایلی‌کهن با اشاره به نتایج تیم ملی امید اظهار کرد، نسبت به دو مربی خارجی قبلی تیم ملی امید، عملکرد بهتری داشته و بازیکنانی چون آرش برهانی را کشف کرده و به دلیل عدم همکاری باشگاه‌ها و مرگ ناگهانی برادر ستاره تیم ملی، نتوانست در حد انتظار ظاهر شود.

مایلی‌کهن همچنین با اشاره به اعلام تیم وی در دوره 98-96 به عنوان بهترین تیم ملی فوتبال ایران در تاریخ فوتبال، از سوی کنفدراسیون فوتبال آسیا از فردوسی‌پور درخواست کرد انتخاب بهترین تیم ملی را به نظرسنجی مردم بگذارد که در این بخش فردوسی‌پور که مکرراً صحبت‌های مایلی‌کهن را قطع می‌کرد و بارها به شکست‌های او در گذشته استناد کرده بود گفت: گذشته چه ربطی به الان دارد؟

در بخش جالب دیگری از برنامه، مایلی‌‌کهن به فردوسی‌پور گفت: شما که همواره به دنبال نقاط ضعف دیگران هستید، چرا به نقاط ضعف خود توجه ندارید و به برخی مشکلات استودیو اشاره کرد و پس از پاسخ فردوسی‌پور، لیوان خالی آب را به وی نشان داد که برای میهمان برنامه آب در آن وجود ندارد. مجری برنامه آن را ناشی از عمل میهمان قبلی برنامه دانست که آب‌ها را خورده است و با چرخش دوربین، عوامل برنامه لیوان آب مایلی‌کهن را پر کردند که سرمربی تیم ملی به نیم‌خورده شدن لیوان آب اشاره کرد.

در یک بخش دیگر برنامه، فردوسی‌پور با اشاره به مصاحبه مایلی‌کهن با خبرگزاری مهر، به تناقض آن با اظهارات تاج اشاره کرد که مایلی‌کهن بارها به تحریف این مصاحبه از سوی فردوسی‌پور در برنامه گذشته اشاره کرد و خواستار نمایش متن مصاحبه برای مردم شد که مجری برنامه اظهار کرد، عوامل برنامه مشغول جستجوی آن مصاحبه در اینترنت هستند!

در بخش‌های پایانی برنامه، مایلی‌کهن با اشاره به حملات مکرر فردوسی‌پور این را ناشی از برنامه‌های دیگران دانست و گفت: با شما اختلاف نظر زیادی ندارم اما فردوسی‌پور که ظاهراً کنترل خود را از دست داده بود، صراحتاً اظهار کرد که من با شما اختلاف زیادی دارم.

در این حال یک کارشناس ارتباطات در گفتگو با «آینده» اظهار کرد: برخلاف انتظارات قبلی از مایلی‌کهن که وی در برابر انتقادات زود عصبی شده و کنترل خود را از دست می‌دهد، او در برنامه دیشب با کمال خونسردی در برابر شگردهای فردوسی‌پور ظاهر شد و وی را وادار کرد بی‌اساس بودن اظهاراتش را بپذیرد و در مقابل توانست با استفاده از شیوه‌های فردوسی‌پور در به هم زدن تمرکز فرد مصاحبه‌شونده، با استفاده از نقاط ضعف برنامه، تمرکز وی را به هم بزند و در مجموع اعتبار و محبوبیت فردوسی‌پور که پس از حملات ناشینانه فدراسیون فوتبال و سازمان تربیت‌بدنی در سال گذشته به وی افزایش چشمگیری یافته بود در برنامه دیشب آسیب جدی دید.

 
اولین روز بهار در کانادا رسما « عید نوروز » نامگذاری شد
ساعت ۱٢:٤٩ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/۱/۱٤  کلمات کلیدی:
در یک موفقیت بزرگ برای جامعه ایرانی، پارلمان فدرال کانادا به اتفاق آراء اولین روز بهار هر سال را به عنوان نوروز ، عید ملی ایرانیان و بسیاری اقوام دیگر نامگذاری کرد.

به گزارش ایرانتو، متن مصوبه پارلمان که به شماره C-342 منتشر شده به شرح زیر است:

"گرامیداشت نوروز"

"از آنجا که «نوروز» به معنی «روز نو» در زبان فارسی و همچنین آغاز بهار و سال نوی پارسی در تقویم نجومی ثبت شده است، و از آنجا که چنین روزی، از دیرباز از سوی بسیاری از اقوام و کشورهای مرتبط با امپراتوری پارس و تمدن بین النهرین، جشن گرفته می شود و همچنین با توجه به گرامیداشت این روز توسط بسیاری از کانادایی ها، بدینوسیله اعلام می دارد، برمبنای موافقت اعضای پارلمان و مجلس سنا، اولین روز بهار در کانادا، به عنوان «نوروز»  (Nowruz Day) نامگذاری می شود."

اضافه می شود این فرایند به دنبال رایزنی و تلاش های فعالان اجتماعی جامعه ایرانیان مقیم کانادا، بویژه آقای دکتر مریدی ،نماینده ایرانی پارلمان انتاریو و همچنین همکاری رهبر جدید حزب لیبرال، آقای مایکل ایگناتی یف به نتیجه رسید.

هم اکنون، علاوه بر ایرانیان، جوامع مختلف افغانی،تاجیک، آذری، کرد و ترک نیز ، نوروز را در کانادا جشن می گیرند.

 
بمب خبری فوتبال ایران!/نکونام کهکشانی شد
ساعت ۳:۳٢ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/۱/۱۳  کلمات کلیدی:

پارس فوتبال:"ویسنته بولدا"رییس باشگاه رئال مادرید از به خدمت گیری جواد نکونام بازیکن ایرانی تیم فوتبال اوساسونا خبر داد.
بنا به گزارش های رسیده از اسپانیا "ایزکو" رییس باشگاه اوساسونا و "بولدا" رییس باشگاه رئال مادرید در آخرین ساعات روز  یازدهم فروردین 1388 (31مارس) در مذاکراتی سه ساعته که در محل دفتر اصلی باشگاه اوساسونا انجام گرفت بر سر انتقال جواد نکونام به رئال مادرید به توافق رسیدند.
بر اساس توافقات انجام شده بین طرفین رقم دریافتی باشگاه اوساسونا از رئال مادرید هفت میلیون دلار خواهد بود ضمن آنکه نکونام نیز 6میلیون دلار برای دو سال از کهکشانی ها دریافت خواهد کرد که در این  صورت باید گفت جواد نکونام با سیزده میلیون دلار گران ترین فوتبالیست تاریخ ایران و همچنین باشگاه اوساسونا لقب خواهد گرفت.
جالب آنکه نکونام اولین بازیکنی است که از تیم اوساسونا به تیم رئال مادرید ملحق می شود.
شایان ذکر است طبق اعلام خوسه لوئیز لوپز سررانو نایب رئیس باشگاه مادریدی ، باشگاه رئال مادرید متعهد شده تا در کنار پرداخت مبلغ مورد نظر باشگاه اوساسونا  همچنین دو بازیکن تیم خود-که هنوز نامشان مشخص نیست و احنمالا از تیم دوم رئال مادرید خواهند بود - را با جواد نکونام معاوضه کنند.

ps: با عرض معذرت از دوستان این خبر دروغ سیزده سایت پارس فوتبال بود . قول می دم دیگه خبری از این سایت تو وبلاگ نذارم.


 
← صفحه بعد